هدیه خدا به یک مادر

روزهای زیبای کودکی دو گل از زبان مامان

سوال

نوشته شده در شنبه ٢۸ شهریور ۱۳٩٤ساعت ۳:۳٥ ‎ب.ظ توسط مامان دو گل نظرات ()

امروز 13 آگوست/22مرداد روزجهانی چپ دستها نامگذاری شده

منم که چپ دستم

پس روزم مبارک.....

چه حالی میده یه روز واسه خودمون داشته باشیم :)

 

 

 

نوشته شده در جمعه ٢۳ امرداد ۱۳٩٤ساعت ۱:۱٠ ‎ق.ظ توسط مامان دو گل نظرات ()

خداقوت ، مرد روزهای سخت .

متشکریم

 

 

نوشته شده در چهارشنبه ٢٤ تیر ۱۳٩٤ساعت ۱:٢۳ ‎ب.ظ توسط مامان دو گل نظرات ()

حال ندارم بنویسم ولی نازنین نشسته ور دلم گیر داده آپ کن

 

ماه رمضان پر جهادی داریم توی خونه!

نازنین با این حال و روز کم خوراکیش  همه روزه هاشو گرفته و من نگران که سوءتغذیه نگیره یه وقت..

من هم که دارم به زور خودمو میکشم و هر روز سر افطار آقای همسر میگن این روزه واسه تو گناهش بیشتره... نمیتونی نگیر خب....

امیر حسین هم که طفلک ، هر چی از سحری بدیم بهش، میخوره  و از توی یخچال هم نمیاد بیرون رسمن!! من هم که حال ندارم امر و نهی کنم بهش...

بابایی هم که یهو قندش رفته بالا و استرس وحشتناکی برای هممون ایجاد کرد که خدا رو شکر الان داره با دارو کنترلش میکنه...

پ.ن.  خدا شفا بده همه ی دکترهای طب سنتی رو که دست از شفا دادن ملت بردارن. آمین. :/

اینجا رو هم ببینین خوبه :)

 

 

توی این شبهای عزیز ما رو هم دعا کنین

نوشته شده در جمعه ۱٩ تیر ۱۳٩٤ساعت ٧:٢۸ ‎ق.ظ توسط مامان دو گل نظرات ()

بالاخره بازیهای والیبال بین مدارس متوسطه  هم تموم شد و دخترای مدرسه فرزانگان (مدرسه دخترمون) با اختلاف ناچیزی دوم شد و مدال نقره رقابتها رو به گردن آویختند.

شماره نازنین خانم هم که  18 بود (شماره سابق امیر غفور طبعا!)نیشخند

من هم که تمام مدت توی سالن تشویقشون میکردم اساسی!!

همین جا و از همین تریبون! به همشون بخصوص نازنین خانم والیبالیستمون تبریک میگم و منتظر پیروزیهای بعدیشون هم هستم بد جووووورهورا

 

خیلی سختی کشیدن این مدت و حقشون طلا بود ولی خب با امکانات کمی که مدرسه در اختیارشون می ذاره می شه گفت تلاش و غیرت بچه ها بود که تونستن تا اینجا بیان تیم رقیب فینالشون سالن داره کلی هم کلاس خصوصی براشون قبل مسابقات گذاشته بودن

 ولی این طفلی ها روی آسفالت مدرسه ، زیر آفتاب بازی می کردن

کلی زانوی زخمی و شلوار پاره و صورتهای سوخته و چشمهای قرمز، از تمرینهاشون به جا مونده :(

خلاصه خدا قوت دخترای تیم فرزانگانقلب

نوشته شده در یکشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩٤ساعت ٥:۳٩ ‎ب.ظ توسط مامان دو گل نظرات ()

امروز بعد از کلی لق خوردن............. 

دومین دندان شیری گل پسر هم افتاد

چند مدت بود دندان دائمش داشت در میومد و در اومد و خلاصه امشب کار دندون شیری لق رو یکسره کردم

هووورااااا!!

نوشته شده در چهارشنبه ٥ فروردین ۱۳٩٤ساعت ٩:٢۸ ‎ب.ظ توسط مامان دو گل نظرات ()

نوشته شده در جمعه ٢٩ اسفند ۱۳٩۳ساعت ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ توسط مامان دو گل نظرات ()

http://nazjooni.persianblog.ir/post/129/

 

اول این لینکو گذاشتم نازنین خانم چند عکس از بچگیهای خودش و امیرحسین گذاشته جالب بودقلب

.......................

دوم: امروز تولد 7 سالگی امیرحسین رو با یک روز تاخیر (به دلیل امتحانات آبجی گلش) گرفتیم . البته فقط دو سه خانواده بودیم و زیاد شلوغش نکردیم ؛خانواده بابای همسر و بابای من و برادرشوهر کوچیکه با خانمش و  خودمون.

اصولا از مهمونیهای شلوغ بدم میاد به هیچ کاریت نمیرسی نمیفهمی چی به چی شد و کل جشن کوفتت میشه!!!

واسه همین جمع و جور برگزار کردیم 

از این طرف امیر حسین قیافه اش دیدنی بود ، ذوق کرده بود  و بالا پایین میپرید و میگفت "تولدم مبارک!!!"

کادو ها رو هم که میگرفت هر کدوم رو که باز میکرد میگفت "بعدی کیه؟ "!!

خلاصه شب خاطره انگیزی واسه پسرک بود و واسه هممون البته

کلی هم کادو گرفت شازده .... جالب این بود که دایی و عموش مطلقا بدون هماهنگی کادوی کاملا یکسانی براش آورده بودن!!تعجب

 

نوشته شده در چهارشنبه ٢٤ دی ۱۳٩۳ساعت ٩:۳۱ ‎ب.ظ توسط مامان دو گل نظرات ()

Breaking News: همین الان لق شده امیرحسین افتاد... البته یه ذره خیلی کوچولو گیر داشت که مامان به داد رسید و بعله الان رسما اولین دندان شیری شازده دقیقا  6 سال  پس از رویش ، افتاد

پسر ما رسما به جرگه بزرگتران پیوستنیشخند

نوشته شده در شنبه ٢٠ دی ۱۳٩۳ساعت ۳:٥۳ ‎ب.ظ توسط مامان دو گل نظرات ()

امروز امیرحسین با ترس و لرز اعلام کرد که دندونش لق شده و پس از معاینه تخصصی دریافتیم که بعله... دندون دائم پسرک در ناحیه جلوی پایین!! درحال رویش بوده و همین باعث لقی اون قدیمیه شده..

خلاصه نفهمیدیم کی لباس پوشیدیم و پوشوندیم و بردیمش دندانپزشکی که دکتربعد از معاینه گفت موردی نداره و نیازی به کشیدن دندون شیریش نیست هنوز و...

خلاصه رنگی به رخسار پسرک نمونده بود و لرز کرده بود ناراحت

خیلی از دندانپزشکی میترسه طفلک همش هم تقصیر یه خانم دکتره که مشهد بردیمش: 

 نامادری سیندرلا و زن تناردیه رسما جلوش لنگ مینداختن بس که .... بود

بچه داغون شد و تجربه وحشتناکی براش شده که موندیم چطور درستش کنیم

یکی نیست بگه خانم نامحترم شما که اعصاب کار با بچه ها رو نداری بیجا میکنی دندانپزشک اطفال میشی............عصبانی

 

نوشته شده در شنبه ٦ دی ۱۳٩۳ساعت ٦:٤٩ ‎ب.ظ توسط مامان دو گل نظرات ()


 Design By : Pichak